شب یلدا

از این شب بلند سال، فقط یادمه خانواده ء کوچیک ما دور هم جمع می شد و بساط انار دون شده و آجیل بود و اگر بابا هندوانه خوبی را پیدا می کرد که سرخ و شیرین باشد، همه چیز تکمیل میشد. مثل سفره ء هفت سینی که اگر هر عضوی که با "سین" شروع می شود، موجود نباشد، در شب یلدا هم انگار بدون هندوانه شب، یلدا نمی شد!
در شب یلدا،من حس مشترکی که همه تجربه می کنند به وجود نمی آید. شاید از وقتی فیلم "شب یلدا" را دیدم این حس به من دست داد.
داستان زندگی مرد تنهایی که "محمدرضا فروتن" ایفاگر نقش حامد بود. مردی که عاشق خانه و خانواده بود؛ با عشق ازدواج کرد و رشد کرد. همه زندگی اش مهناز بود و بعدها نازی هم به جمعشان پیوست. اما از آنجا که همیشه شرایط یکسان نمی ماند، همه چیز نقش بر آب می شود...
قصه به این سادگی نیست؛ شاید با این چند کلمه ای که داستان را تعریف کردم، فیلم بسیار کسل کننده به نظر برسد.
در طول فیلم، حامد را می بینیم که بین چهار دیواری خانه یکه و تنها شده و انگار از زندگی جا مانده و هیچ اتفاق خوشایندی در خانه اش را نمی زند. زن و دخترش به مسافرت طولانی مدت رفته اند و حامد امیدوار است باز هم دور هم جمع شوند. بعدها آتش خیانت او را می سوزاند. در این گیر و دار با زنی آشنا می شود که فقط با تلفن با هم ارتباط برقرار می کنند و تا حدی روح حامد زخم خورده را التیام می بخشد.
صحنه ها و دیالو گ های فیلم و تدوین عالی فیلم بسیار زیرکانه و با ریز بینی پرداخته شده است؛ موسیقی و آهنگ های فیلم عمیقا تاثیر گذارند و صحنه آخر فیلم، نشان دادن روی خوش روزگار پایان زیبایی را به همراه دارد.
از معدود فیلم های ایرانی ست که دیدنش هربار تکرار ناپذیر است.



من نه گابریل گارسیا مارکزم نه آلبر کامو نه سیمین دانشور!فقط اومدم اینجا بنویسم.ناگفته ها و گفته ها و نوستالژیا و نقل قولهایی که می شنوم.در مورد خودمم ادعایی ندارم.خوش ندارم با نظرای آبکی از قبیل سر زدن و تبادل لینک به زور لینکی رو تو وبم قالب بزنم.