به تو از تو می نویسم

سال ها می گذرد و "روز جهانی زن" فرا می رسد تا همه آن را گرامی بدارند. یک صبح تا شب شلوغ کردن با عکس گذاشتن از تصویر یک زن و ستایش آن در غالب شعر و نوشته و دکلمه تا با این کار عده ای هم جنسیت خود را با ارزش تلقی کنند و عده ای هم برای خود شیرینی و بعضا احترام از این روز یاد کنند و به خاطر وجود زنان از خداوند سپاس گزار باشند. فردا اما همه چیز فراموش می شود؛ در خیابان تا خانمی پشت فرمان ماشین بخواهد پارک دوبل کند، آن چند مرد به ظاهر محترم حاضر در صحنه با خنده هایشان طرف را میخکوب می کنند. در خیابان تا دعوایی می شود طرفین دعوا که حسابی ادعای شاخ بودن و طلبکار بودن می کنند تا چیزی باب میلشان نباشد فحش و ناسزا را مثل نقل و نبات می کشند به خواهر و مادر طرف مقابل و آن طرف هم برای اینکه کم نیاورد اعمال شاقه را با خواهر و مادر طرف مقابل دو برابر می کند! در خیابان است که تا زنی را می بینند، جنتلمن نماها مهمان نواز می شوند و مرتب آنها را به خانه خالی خود دعوت می نمایند. در خیابان است که تا زنی خواسته یا نا خواسته یقه لباس یا دکمه اش باز شود، سیل صوت بلبلی و ماچ های آبدار گوش زن قصه را اذیت می کنند و و و .
قصدم این نیست که از مظلوم جلوه دادن زن بنویسم، این ها فقط خرده مسائلی هستند که داشتم مرورشان می کردم که چرا باید این چیزها وجود داشته باشد؟ از گفتن نا گفته های تاریک دیگر که فقط باعث اوقات تلخی می شوند جلوگیری می کنم چون قصد ندارم این ها را به تمامی مردان تعمیم دهم و یا آنها را محکوم و مجازات کنم. از گفتن فواید ترکیب زن با مرد هم سرتان را درد نمی آورم چون همه تان به اندازه کافی و بیشتر در این زمینه دانایید.
با این جریانات بیشتر اوقات خانم ها کنار می آیند ولی اندک جریاناتی هست که سخت می شود با آنها کنار آمد. درد این است که چرا باید مسائل نا مطلوب تکرار شوند؟
+ نوشته شده در جمعه ۱۸ اسفند ۱۳۹۱ ساعت 11:55 توسط سمیرا
|
من نه گابریل گارسیا مارکزم نه آلبر کامو نه سیمین دانشور!فقط اومدم اینجا بنویسم.ناگفته ها و گفته ها و نوستالژیا و نقل قولهایی که می شنوم.در مورد خودمم ادعایی ندارم.خوش ندارم با نظرای آبکی از قبیل سر زدن و تبادل لینک به زور لینکی رو تو وبم قالب بزنم.