معشوق به کام است!
از كجا آمدند اين سلبريتي ها؟؟ هديه تهراني را شريفي نيا از لابلاي قفسه كتاب پيدا كرد و چندين سال اين زن صورت سنگي معروف شد و قبل از كليشه اي شدن، فاصله گرفت؛زن باشعوري ست. به مخاطب احترام گذاشت و به زور هر نقشي اعلام وجود نكرد. نوجوان بودم و همه كساني كه در جعبه جادويي ميديدم را با چشم ميخوردم.ساعت ها در اينترنت پرسه ميزدم و تمام عكسهايشان را ذخيره مي كردم.عكس هاي بزرگ،با كيفيت و تازه از تنور در آمده. سر همين جريان با گل افشان كل كل داشتيم؛ او هم كشته و مرده خواننده ها بود و تقريبا در همه سايتها عضو شده بود و هروقت به خانه مان مي آمد با عكس هاي جديد سورپريز ميشد.بلا گرفته ها جذاب بودند و كم مانده بود كورم كنند؛ از لباسشان بگير تا ويديوها تا آهنگ ها و اخبارشان و زندگي خصوصي؛ هنوز يادم هست كه بهاره رهنما از چه غذايي خوشش مي آمد يا در كودكي پي پي جوراب بلند مي خواند. اين چيزها بخشي از من بود. ديدار نزديك و اتفاقي شان امري بود علي حده! اولين بازيگري كه ديدم منوچهر نوذري بود كه در سينما با كت و شلوار كرم-قهوه اي دست روي دست گذاشته بود و سرش را به عصايش تكيه داده بود.پيرمرد خسته بود و من سراسر شعف. هيچ وقت معمولي از كنارشان رد نشدم. هيچ گاه قضاوتشان نكردم. تب و تابم كمتر شده ولي هنوز هم سلبريتي ها دست از فعاليت برنداشتند. هنوز گوشه چشمي به آنها هست.
من نه گابریل گارسیا مارکزم نه آلبر کامو نه سیمین دانشور!فقط اومدم اینجا بنویسم.ناگفته ها و گفته ها و نوستالژیا و نقل قولهایی که می شنوم.در مورد خودمم ادعایی ندارم.خوش ندارم با نظرای آبکی از قبیل سر زدن و تبادل لینک به زور لینکی رو تو وبم قالب بزنم.