چهار دیوار اختیاری
اتاق، اتاق، اتاق؛ مامن همیشگی. از جاهای دیگر خانه امن تر است،از کاردهای تیز پنهان شده در کشوی اول آشپز خانه و از صدای گزارشگر فوتبال تلویزیون پذیرایی به اتاقم پناه می برم ( انگار گفته ام از شر وسوسه های شیطان پناه می برم به خدای مهربان). اتاق تازه قشنگ است. دیوارهای فیروزه فام قبلی و پرده های آبی که در اوج گرما تمام عناصر خنک را یادآور می شدند پیش چشمم رنگ باخته بودند، جایشان را با رنگ های نسکافه ای کم رنگ و پر رنگ عوض کرده اند. دیگر پرده بلندی طول و عرض پنجره را نمی پوشاند. کرکره جمع و جوری به رنگ های یکی در میان مسی و قهوه ای زینت بخش شده اند. خوب اند،جان می دهند برای عکاسی، مخصوصا عکس های پرتره ای که سوژه به شکل مصنوعی و تابلویی خودش را به آن راه زده و مثلا بیرون را دید می زند تا عکس متفکر مابانه ای تحویل بگیرد.
حقیقتا با چهار دیواری حال می کنم و شاید به همین دلیل است که آدرس وبلاگم را از اول به همین نام اختصاص دادم تا راحت نوشتن را این گونه لمس کنم. هرچند این چهار دیواری تماما از آن من نیست و خواهرم هم در آن سهیم است اما بالاخره هرکدام سهمی داریم.
حقیقتا با چهار دیواری حال می کنم و شاید به همین دلیل است که آدرس وبلاگم را از اول به همین نام اختصاص دادم تا راحت نوشتن را این گونه لمس کنم. هرچند این چهار دیواری تماما از آن من نیست و خواهرم هم در آن سهیم است اما بالاخره هرکدام سهمی داریم.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۴ فروردین ۱۳۹۲ ساعت 23:29 توسط سمیرا
|
من نه گابریل گارسیا مارکزم نه آلبر کامو نه سیمین دانشور!فقط اومدم اینجا بنویسم.ناگفته ها و گفته ها و نوستالژیا و نقل قولهایی که می شنوم.در مورد خودمم ادعایی ندارم.خوش ندارم با نظرای آبکی از قبیل سر زدن و تبادل لینک به زور لینکی رو تو وبم قالب بزنم.