کاش همه چیز به سادگی شعر "قایقی خواهم ساخت" سهراب بود؛ قایق را ساخت و از این دیار دور شد سکوتم طولانی شده است؛ آنها کلمات را بدون الک کردن از دهانشان بیرون می ریزند و هیچ وقت واهمه ای ندارند از دل چرکین شدن دیگران به خودشان. میدانم زیر ذره بینم و پشت پا می زنم، با این حال باز التیام نمی یابم. در و دیوار این شهر همیشه برایم غریبه بوده اند. حس امنیت مانند یک آبکش است.   

صحبت جدیدی نیست؛ همه اش محدود به "ای کاش" شده است...