کاش
کاش همه چیز به سادگی شعر "قایقی خواهم ساخت" سهراب بود؛ قایق را ساخت و از این دیار دور شد سکوتم طولانی شده است؛ آنها کلمات را بدون الک کردن از دهانشان بیرون می ریزند و هیچ وقت واهمه ای ندارند از دل چرکین شدن دیگران به خودشان. میدانم زیر ذره بینم و پشت پا می زنم، با این حال باز التیام نمی یابم. در و دیوار این شهر همیشه برایم غریبه بوده اند. حس امنیت مانند یک آبکش است.
صحبت جدیدی نیست؛ همه اش محدود به "ای کاش" شده است...
+ نوشته شده در جمعه ۲۵ تیر ۱۳۸۹ ساعت 15:4 توسط سمیرا
|
من نه گابریل گارسیا مارکزم نه آلبر کامو نه سیمین دانشور!فقط اومدم اینجا بنویسم.ناگفته ها و گفته ها و نوستالژیا و نقل قولهایی که می شنوم.در مورد خودمم ادعایی ندارم.خوش ندارم با نظرای آبکی از قبیل سر زدن و تبادل لینک به زور لینکی رو تو وبم قالب بزنم.