همین دور و بر
و گاهی چقدر دلتنگ خواندن می شوی.خواندن وبلاگهایی که به قول آژیراک حس خریت نکنی.وبلاگهایی
که به هر دلیلی دیگر نمی نگارند.یا شاید فعلا نمی نگارند.
مشتاقانه در این فضایی مجازی با سرعت ثابت به حرکت ادامه می دهی تا جایی توقف کنی و از صحبت
آدم های ناشناس لذت ببری و این جسارت را به خرج دهی تا کمی از نوع نوشتنشان پیروی کنی.
در این حین،وقتی با وبلاگهایی مواجه می شوی که اسمشان کم و بیش توجه ات را جلب می کند،قبل از
اینکه بخوانی شان،می بندی شان!از آن جهت که با شکلک های گوناگون و عکسهای کج و کوله و مطالبی
که از شدت غم از دست دادن معشوق چشمت طاقت دیدن آن همه غم و غصه را ندارد!
اصلا و ابدا قصد توهین به احساسات انسانها ندارم؛اما عده ای حتی برای بهتر جلوه دادن فضا قلمشان را
نمی تراشند!
و هستند خیل عظیمی از کسانی که مطالب را نخوانده مطالب ما را از فرش به عرش می برند فقط به یک
دلیل: مشتاق نیم نگاهی و نظری مانند نظرهای خودشان!این دیگر چه مرضی است؟؟؟
* اون دستهء آخر هیچ رقمه زبان حالیشان نمی شود!باز نظر خصوصی،خواهش تمنا،بیا بهم سر بزن!!!
من نه گابریل گارسیا مارکزم نه آلبر کامو نه سیمین دانشور!فقط اومدم اینجا بنویسم.ناگفته ها و گفته ها و نوستالژیا و نقل قولهایی که می شنوم.در مورد خودمم ادعایی ندارم.خوش ندارم با نظرای آبکی از قبیل سر زدن و تبادل لینک به زور لینکی رو تو وبم قالب بزنم.