اینم شد زندگی؟؟؟
- از این وضعی که توش هستی،حالم بهم می خوره.
همه بهش میگن،اما لال شده،فقط زمین ُ نگاه می کنه.
نمی دونم این لجن زاری که توش هست چی داره که غرق شدن توش براش عادی شده!
فقط تو دلش میگه:من واسه شما زندگی نمی کنم،چرا به من گیر میدین؟
جلـو چشم دیـگرون زنـدگی می کنه،به هیچ کس توجه نمـی کنه،وضع زندگیـشم بـه دسـت خـودش بهم
ریخته است،واسـه خلاص شدن از هر باید و نبایدی که دیگـرون واسش تعیین می کنن اقدامی نمـی کنه.
تازه شاکی هم هست!

+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۴ آبان ۱۳۸۸ ساعت 10:0 توسط سمیرا
|
من نه گابریل گارسیا مارکزم نه آلبر کامو نه سیمین دانشور!فقط اومدم اینجا بنویسم.ناگفته ها و گفته ها و نوستالژیا و نقل قولهایی که می شنوم.در مورد خودمم ادعایی ندارم.خوش ندارم با نظرای آبکی از قبیل سر زدن و تبادل لینک به زور لینکی رو تو وبم قالب بزنم.