يكي از اوقات طولاني منزل ما ظهر هنگام است. مامان بعد از ناهار عجله دارد كه سريع ظرفها جمع و شسته شوند. بابا قبل از ناهار حمام مي رود و كار عقب مانده اي داشته باشد رسيدگي مي كند. همه ي اين تكاپو براي چرت زدن با خيال راحت است. بابا خيلي به خوابش احترام مي گذارد و گاهي مهمان داشته باشيم و اتاق خواب ها اشغال شده باشند، بابا در كمال خونسردي متكاهاي گرد و پشم شيشه اي اش را در گوشه ي دنج خانه به صف مي كشد و زيرانداز نرم پهن مي كند و بسم الله گويان وارد صحن مقدس رختخواب ميشود. مامان كه مي خوابد قوانين خاص خودش را دارد.مبادا صداي تق و توقي بيايد و با خروپف هايش هراسان بيدار مي شود و از سروصداي همسايه شاكي مي شود و حق به جانب مي گويد من كي خوابيدم ؟! 
به كرات ديده ام غذايي كه مي خورند انگار معجون خواب آوري دارد كه به سرعت رويشان اثر مي گذارد و خانواده مانند افراد تيرخورده براي خواب تقلا مي كنند.
اين نوع خواب بين تمام آشناهايمان آشناست و اگر ناغافل تماسي بگيرند،از بيدار كردن اعضاء خانواده با شرمندگي زياد پوزش مي طلبند.
معمولا اين سكوت سه چهار ساعتي طول مي كشد و اصحاب كهف شيرازي كم كم بيدار ميشوند و بساط چاي شان علم مي شود و از اوضاع سياسي و اقتصادي جهان داد سخن مي گويند.
منه بي خواب مانند روحي سرگردان از اين اتاق به بخش هاي مختلف خانه به منظور يافت سرگرمي مناسب،پاورچين سركشي مي كنم و در نهايت زماني كه سرم حسابي گرم شد تصميم به بستن چشمها مي كنم و بالاخره ناكام ميشوم! از بچگي مي گفتن تو چشات نمك ريختن! (كنايه از بيخوابي)