من آرمانگرا
صحبتمون به آرزوهامون و هدفامون رسید.خیلی صمیمانه ازم پرسید:سمیرا بزرگترین آرزوت چیه؟
می خواستم جوابمو تو چند جملهء کوتاه خلاصه کنم.اول به سوالش فکر کردم؛یه تفکر عمیق به چیزایی
که منو خوشحال می کنه و منو به ادامه زندگی جذب می کنه.گفتم:من خیلی دوست دارم عکاس بشم
گفت:فقط همین؟گفتم:نه،آرزوهای زیادی دارم که اگه بخوام در هر مورد توضیح بدم چند شبانه روز طول
می کشه.من دوست دارم همیشه پیشرفت کنم.
دوستم گفت:با یه خانم روانشناس ۲۸ ساله دوست بوده و این موضوع رو این طوری موشکافی کرده که
پسرا تو زندگی بزرگترین هدفشون رسیدن به قدرته و قدرتی که می خوان اسمش ثروته،اما اگه بزرگترین
هدف یه دخترو بپرسی میگه داشتن یه شوهر!!!
با صحبتش مخالفت کردم و گفتم داشتن همسر که همه چیز نیست و بحث خاتمه پیدا کرد.
امشب فیلم روزهای سبز ساختهء حنا مخملباف رو دیدم.خیلی متاثر شدم و قضایای فیلم منو یادآور روز-
هایی کرد که گذشتند.بعد از اتمام فیلم،تو اینترنت در مورد حنا جستجو کردم.وقتی فهمیدم کارگردان این
فیلم فقط یک سال ازم بزرگتره،کلی تحسینش کردم و کلی از خودم بدم اومد که تا حالا برای رسیدن به
هدفم هیچ تلاشی نکردم.می خوام از این به بعد دست از تنبلی بردارم و با عزم جزمتر به چیزایی که برام
مهم ان دست پیدا کنم.
به امید فردا...
من نه گابریل گارسیا مارکزم نه آلبر کامو نه سیمین دانشور!فقط اومدم اینجا بنویسم.ناگفته ها و گفته ها و نوستالژیا و نقل قولهایی که می شنوم.در مورد خودمم ادعایی ندارم.خوش ندارم با نظرای آبکی از قبیل سر زدن و تبادل لینک به زور لینکی رو تو وبم قالب بزنم.