دندون بی عقل
اینقد بی محلی کردم بهش که محکم تر از قبل نشست سرجاش و با نیرویی که توی ریشه هاش بود فشار اورد که مجبور شدم برم مطب. از منشی خوشگل مو قرمزی که با لنز درشتی چشماش دوبرابر شده بود وقت گرفتم و نشستم. صداهایی که بی شباهت به جوشکاری نبود رو می شنیدم؛ تصور دیدن یونیت دندون پزشکی و آمپول ها و قیافه ء خوشحال دکتر و مصمم بودنش برای ریشه کن کردن دندون عقل بی عقلم برام تهوع آور بود. به خودم دلداری دادم و بالاخره نوبتم شد و دکترو دیدم و منو راهی اتاق عکسبردای کرد. همکار عکاس دکتر سر و گوشمو توی دستگاه جا داد و توی اتاق کناری مشغول عکسبرداری شد و من به شدت خنده ام گرفته بود!
خلاصه معلوم شد سه عدد دندون با عقل و شعور دارم که باید ریشه کن بشن و برای جراحی یکی از اونا به من وقت دادن.
چند روز قبل از جراحی، توی اینترنت مطالب و عکس هایی در مورد دندون عقل خوندم و باید و نبایدهایی که بعد از خلاص شدن باید رعایت بشن رو پرینت گرفتم. حال زن های حامله ای داشتم که قبل از تولد بچه شون برای شنیدن صدای قلب بچه شون و تعیین جنسیت، سونوگرافی میرن و هر شب توی کتاب ها اسم انتخاب می کنن و طالع بینی ماهی که بچه به دنیا میاد رو ورق می زنن و مشخصاتشو می خونن. اینم از طبیعت ماست که یک باره وقتی یه چیزی مهم میشه کلی براش وقت میذاریم.
کلک یکی از دندونا کنده شد و وقتی اومدم خونه تا 4-5 ساعت نمی تونستم صحبت کنم و با اشاره چشم و ابرو و گاهی نوشتن درخواستم روی کاغذ، اونو به هواپیما تبدیل می کردم و به سمت خواهرم پرواز می دادم.
یه طرف صورتم حسابی باد کرده بود و شبیه هلو شده بودم. فقط یه دستمال کم داشتم که دور صورتم بپیچم و از بالا فکل بزنم تا همه بهم ثابت کنن شبیه جودی آبوت شدم!
به قول ضرب المثلی "کار امروز به فردا مسپار" وگرنه مجبور میشین دردی رو تحمل کنین که ساعت ها آرام و قرارمو ازم گرفته بود.
خلاصه معلوم شد سه عدد دندون با عقل و شعور دارم که باید ریشه کن بشن و برای جراحی یکی از اونا به من وقت دادن.
چند روز قبل از جراحی، توی اینترنت مطالب و عکس هایی در مورد دندون عقل خوندم و باید و نبایدهایی که بعد از خلاص شدن باید رعایت بشن رو پرینت گرفتم. حال زن های حامله ای داشتم که قبل از تولد بچه شون برای شنیدن صدای قلب بچه شون و تعیین جنسیت، سونوگرافی میرن و هر شب توی کتاب ها اسم انتخاب می کنن و طالع بینی ماهی که بچه به دنیا میاد رو ورق می زنن و مشخصاتشو می خونن. اینم از طبیعت ماست که یک باره وقتی یه چیزی مهم میشه کلی براش وقت میذاریم.
کلک یکی از دندونا کنده شد و وقتی اومدم خونه تا 4-5 ساعت نمی تونستم صحبت کنم و با اشاره چشم و ابرو و گاهی نوشتن درخواستم روی کاغذ، اونو به هواپیما تبدیل می کردم و به سمت خواهرم پرواز می دادم.
یه طرف صورتم حسابی باد کرده بود و شبیه هلو شده بودم. فقط یه دستمال کم داشتم که دور صورتم بپیچم و از بالا فکل بزنم تا همه بهم ثابت کنن شبیه جودی آبوت شدم!
به قول ضرب المثلی "کار امروز به فردا مسپار" وگرنه مجبور میشین دردی رو تحمل کنین که ساعت ها آرام و قرارمو ازم گرفته بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۲۱ تیر ۱۳۹۱ ساعت 20:13 توسط سمیرا
|
من نه گابریل گارسیا مارکزم نه آلبر کامو نه سیمین دانشور!فقط اومدم اینجا بنویسم.ناگفته ها و گفته ها و نوستالژیا و نقل قولهایی که می شنوم.در مورد خودمم ادعایی ندارم.خوش ندارم با نظرای آبکی از قبیل سر زدن و تبادل لینک به زور لینکی رو تو وبم قالب بزنم.