این رسم ادامه دار...
میلاد مسیح فرا رسیده و کانال های اروپایی، مردم سفید پوست بور و خوشحالی رو نشون میده که همگی کیسه های رنگارنگ خرید به دست گرفته ان و برای رسیدن به سال نو میلادی لحظه شماری می کنن. پیرمرد قرمز پوش و خندونی رو می بینم که ریش های سفید مرتبی داره و گوزن ها رو توی حالت استندبای گذاشته که شب وقتی بچه ها خوابن، نیمه شب کادوشونو توی جوراب بذاره و بچه ها رو هیجان زده کنه.حال و هوای قشنگیه. از خیابون ششم بهمن که رد میشم، کلیسای ارامنه رو می بینم که بسیار متروکه است و نشون میده سالهاست درش بسته مونده.
نت گردی می کنم بین لینک های متعدد چشمم به کلیپی افتاد که ایرانیا ساخته بودن؛ یه جورایی آیین کریسمس رو شرح داده بود البته نه به صورت علمی و آموزشی بلکه به زبون شعر و آهنگ! نکته اصلی این بود که می گفت این عید به من و تو ( ایرانیای غیر مسیحی داخل ایران) ربطی نداره. به نظرم جالب اومد. دیدم عده ای از ایرانیای داخل کشور، به هم تبریک میگن و طوری برخورد می کنن که انگار عید خودشونه. البته شریک شدن توی شادی های ملت های دیگه اصلا اشکالی نداره و خیلی هم خوبه به شرطی که کسی که خودشو این طوری نشون میده و بعدش میگه الان یه دهه است که بحث دهکده جهانی مطرح شده و فرهنگ ها دیگه مرز نمی شناسه به اعیاد و سنت های دیگه هم احترام بذاره و توی شادی جشن اونها هم شریک بشه. از طرفی می بینم وقتی زمان عیدی بنام عید غدیر یا قربان فرا می رسه، اکثرا نسبت بهش بی میلن و زبونشون برای انتقاد بسته نمیمونه. اینجاست که نژاد پرستی بیداد می کنه و بحث دهکده جهانی و ... زیرکانه بی اهمیت میشه. جو گیری توی تقلید به شیوه ء دلخواه نه تنها جالب نیست بلکه تقلید کورکورانه به حساب میاد. تعصب خاصی روی هیچ کدوم ندارم ولی به نظر من رعایت تعادل خیلی خوبه. فقط حرفای قلمبه سلمبه زدن و نگاه عاقل اندر سفیه و نقاب روشنفکری زدن کافی نیست.
من نه گابریل گارسیا مارکزم نه آلبر کامو نه سیمین دانشور!فقط اومدم اینجا بنویسم.ناگفته ها و گفته ها و نوستالژیا و نقل قولهایی که می شنوم.در مورد خودمم ادعایی ندارم.خوش ندارم با نظرای آبکی از قبیل سر زدن و تبادل لینک به زور لینکی رو تو وبم قالب بزنم.