حرف نوشت
سالنامه؛ دفترچه ای که پر از اعداد و ارقام و مناسبت و روزهای سیاه و قرمزی و تکه ء سفید کوچک خط کشی شده و من شاید به دلیل همین اعداد و ارقام که یادآور روز معینی اند، شروع به نوشتن کردم. این کار حدود پنج سال طول کشید؛ هر اتفاق خوشایند یا نا خوشایندو توی یک خط خلاصه می کردم و اگه احساساتم از قل قل کردن به اوج می رسید، چند خطی به نوشته ام اضافه می کردم. یک روز به خودم اومدم که دیدم بی خیال این نوع نوشتن شدم. داخل دفترچه ها رو نگاه کردم: رفتن به اهواز عروسی...،بیرون رفتن با ...خیلی خوش گذشت، سیزده بدر کردن با فلانی و فلانی و فلانی! هر خط یادآور یک روز متفاوت بود.با خودمفکر کردم چرا این تک خطی نوشتن ها رو ول کردم؟واقعا چرا انگیزه م از بین رفت وهنوز به جواب نرسیدم. قطعا داشتن وبلاگ شخصی دلیلش نیست. جدا از اینکه جای خوبیه و می تونم خوانا بنویسم و قفل و کلید داره اما چون گاهی دلم برای نوستالژیک ها تنگ میشه و ترجیح میدم نوشته ها رو از روی کاغذ بخونم. غیر از این وبلاگ، سالنامه ای دارم در ابعاد بزرگتر. وقت هایی که خیلی دلگیرم یا از موضوعی ناراحت هستم به این دفتر پناه می برم و می نویسم و می نویسم تا اون فشاری که تحمل کردم به نوعی تخلیه کنم. انگار سکوت این دفتر به من اجازه ء بیشتر نوشتن میده. الکی بهم دلداری نمیده، نهی نمی کنه.نهاینکه آدم انتقادپذیری نباشم، نه؛ اما گاهی شنونده بودن خیلی بهتر از متکلم بودنه. دلم برای این دفترمی سوزه که فقط ناراحتی ها رو تو وجودش نوشتم و سیاهی رو توش رونق دادم ولی آرامشی که بعد از نوشتن پیدا می کنم ارزش این سیاهی رو داره.
+ نوشته شده در سه شنبه ۳ آبان ۱۳۹۰ ساعت 19:34 توسط سمیرا
|
من نه گابریل گارسیا مارکزم نه آلبر کامو نه سیمین دانشور!فقط اومدم اینجا بنویسم.ناگفته ها و گفته ها و نوستالژیا و نقل قولهایی که می شنوم.در مورد خودمم ادعایی ندارم.خوش ندارم با نظرای آبکی از قبیل سر زدن و تبادل لینک به زور لینکی رو تو وبم قالب بزنم.