عجیب اما واقعی

بعضی چیزها واقعا عجیب است؛ اینکه توی گرمای ۴۰ درجه و روشن کردن کولرهای گازی و احساس سرمای شدید کردن، طوری که ناخن های پا بنفش می شوند و برای فرار از این سرما، گرمای بیرون را ترجیح دهی!
بعضی چیزها واقعا عجیب است؛ اینکه وقتی خودت را به آب و آتش میزنی تا آن چیزی را بلد نیستی یاد بگیری و این شعار را ملکه ء ذهنت کنی : به جای فرار از مساله، مساله را له کن! و درست برعکس، مساله به طرز فجیعی از رویت رد می شود و تو میمانی با صورتی که انگار با وردنه صاف شده!
بعضی چیزها واقعا عجیب است؛ اینکه وقتی به عقیده ای ایمان داشته باشی، دیگری بر روی عقیده ات رنگی از تمسخر بپاشد و همه را مجذوب خود کند!
بعضی چیزها واقعا عجیب است؛ اینکه گاهی آنچنان جان بگیری که بر پشتت بالهای سفید و پر پشتی حس کنی و آماده ی پرواز شوی، آن هم در میان ابرهای سفید و آسمانی به رنگ سبز!
بعضی چیزها واقعا عجیب است؛ اینکه خطوط زاویه دار و منحنی هایی بکشی و از آنها ناراضی باشی!
بعضی چیزها واقعا عجیب است؛ اینکه در دنیای دور افتاده ء مالیخولیایی ات، سازهای دوست داشتنی ات را آنطور که نیستند بنوازی!
بعضی چیزها واقعا عجیب است؛ اینکه در خیال هم به خواستنی هایت نرسی!
من نه گابریل گارسیا مارکزم نه آلبر کامو نه سیمین دانشور!فقط اومدم اینجا بنویسم.ناگفته ها و گفته ها و نوستالژیا و نقل قولهایی که می شنوم.در مورد خودمم ادعایی ندارم.خوش ندارم با نظرای آبکی از قبیل سر زدن و تبادل لینک به زور لینکی رو تو وبم قالب بزنم.